تبليغاتX
دل جای توشد جای کس دیگر نیست
فیــروز پرگـار
عروج به آسمان و رهایی از زمین

 معبودم.....!

دلیل دوریم را نمی دانم٬اما شرمنده ترینم٬سالها بود به نقل از سهراب:

آب بی فلسفه می خوردم و توت بی دانش می چیدم

روزگار بردم و رهایم کرد در بدرنگی های دنیای بی رنگ

نمی خواستم و نخواهم سبزینه قلبم گرفتار خزان باشد

در کدامین نقطه انسانیت از دیدگاه تو هستم؟!

اما می دانم که مهربانترینی حتی خط پر رنگ سیاه روی

قلبم را هم چشم می پوشی٬تا آن زمان که شرمسار

الطاف تو باشد آب می شود و خجل محو می گردد.

خیابان اشتباهی و تو راهنمای بی جریمه که می خوانی

مرا آهسته و دلنشین:

راهت را گم کرده ای؟!

راهنمایت منم٬پشتیبان نگاه نگرانت منم

پس نه هراس از مسیر راهی برایت خواهم گشود

از این کوچه آسوده به بزرگراه نور خواهی رسید.

ادامه بده و من.......

در کنار تو می مانم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 15:37  توسط آرزو اثمری | 

دعوتم کردی!خونتون، اومدم.

بعد سالها، دلم برای چشمات تنگ شده بود،باورت می شه؟ دلم برای بوییدنت، برای بوی عطر تن مهربونت

دلم برای دیدار مجدد تو. آره خودت، چه عیبی داره؟

از تو بگم مگه تو یک جز از وجودم نبودی؟ مگه با تو شادی دنیا رو نچشیدم، مگه قندیل راه زندگیم نبودی؟تاریخ اعتبارش گذشت، مهلتش کم بود اما بود.

ده دقیقه ای مهمان رنگی دنیامون شدم خیلی برام شیرین بود،قصه های نباتی کودکی برام توی خنده تو تداعی

می شد.شاید نفهمیدی اما برای من وجود داشت.کمی برام حرف بزن که توی این سال ها دلم خیلی هوای صداتو کرده بود.اما دیگه شبیه سالهای جوونه زدنمون خنده زیبایی لبت نشد مثل اون روزا (مریم..................رامین) کجا فرستادیشون؟!

منم همین شدم؟سعی کردم همون لجوج شیطون و شنگول روزا مو نگه دارم! البته در حد سعی، چقدر حقیقیه؟

آره  تو عاشق شدی،عاشقی کار تو نیست، کار دله. ولی قربون اون چشمای عاشقت که صداقت خلوص عشقت

تلالو و درخشندگی دقیقه های ناب رو می سازه.زندگی بزرگتر از یه عشقه ببین می تونی؟ هرچی هست تو غرق نشو تو خودتو توی این وادی پرتاب نکن اونقدر که زندگی رو

فراموش کنی خیلی قشنگه اما با تامل و آهسته تر.امتداد این خط دنیا برای ما بلنده اونقدر بزرگه که تو برای همیشه نمی تونی بشناسیش و آنقدر کوچیکه که تو نمی تونی زیاد واسش وقت بذاری.

نگرانم، نگران ماضی و مستقبل تو. نگران متغیر شدنت.با من باش هنوزم که نگاهم به وجود تو حس تبسم

می یابد.رفاقت،صداقت به امانت در دستهای صمیمی تو نهاده شده.هنوز هم مثل خواهر و شاید بیشتر، نگرانم برایت.نمی دانم چرا؟ ولی بوده ولی هست. و من مهمان تو بودم اون روز تعطیل و من بیادت نخوابیدم اون

شب روز تعطیل. هنوزهم  دستهای کوچک و نرمم برای یاد روزهای زلال دعا گوی ماست، فراموش نکن.

 

 

علی علی؟ یا علی

فقط تقدیم تو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 0:42  توسط آرزو اثمری | 

 

سلام خدا سال جدید هم از راه رسید.یعنی سال 1387

این هفت مقدسه.

امسال اولین سالی که برات می نویسم و می ذارم سر سفره هفت سین

 

خدای مهربون امیدوارم مشکلاتمون ببینی.مثل همین خط خوردگی دفتر سالانه ام،

خط خطی های زیادی در دفتر سال عمرم است.

 

خدا به همه گفتم که در تمامی سوره های آسمانی قرآن،اولین جمله و شروع هر نامه از تو می گوید:

(به نام خداوند بخشنده مهربان)

پس نباید بخشنده و مهربان بودنتان از خاطرمان محو شود،و شما قطعاً وفادارید به گفته خود.

خدای خوب می بینی لحظه لحظه زندگی ها رو؟!

شاید هم الان می خوای  با دل شکسته بیشتر اجابت کنی!

می خوام ازت عذر بخوام که بد خط می نویسم و همچنین روزگارمو بد می نویسم.

صحبت زیاد دارم لطف کن از توی دلم بخونشون چون نزدیک سال تحویله

 

می خوای صدام کنی می شنوم صدات داره میاد . کی شده یادت بره خدای من

از یاد من؟!

واقعاً خدا کسی جز تو نفهمید.

 

حالا چون وقت  زیادی ندارم یکی یکی مینویسم:

 

1.    خدایا مریضا رو شفا بده به لطف و کرامتت.

2.    .ای خدای هستی آفرین به ما توفیق ده مادرو  بفهمیم و دستها و چشمای پدر رو از یاد نبریم. حفظشون کن به حق مهربانی خودت

3.   آرزوهای نیک مردم رو براورده کن

 

4.    خدای خوب کائنات کمکمون کن قدر خوب و بد روزگار رو که هردو برای سازندگی ماست بدانیم.

 

5.    ما رو از یاران خودت و حضرت مهدی قرار بده.

 

6.    و..........................دیگه می دونی.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:27  توسط آرزو اثمری | 

سلام دوستان ببخشید دیر شد چند وقت بود نشد بیام.

چند روزم هست سیستم مشکلی پیدا کرده

به هر حال ببخشید.

قبل از عید نوروز چند تا از دوستام پیشنهاد بهم دادن که

پیش از سال تحویل آرزوهاتو بنویس و بذار بین صفحات

کتاب خدا

این کارو کردم.حقیقتشو بخواین ۳۰ ثانیه به تحویل سال

اما انگار توی همون زمان کوتاه و کم

واقعا قلم می رفت انگار کسی دیگه داره مینویسه

سرعتم زیاد بود برای همین از خدا عذر خواهی کردم

 که بد خط شد دل نوشته ای که سپردمش

دست خدا

انگار بعد از نوشتن این حرفا به خدا و قرار دادن اون توی قرآن مجید

زندگیم  رو به روبراهیست  امسال.

حالا تصمیم گرفتم توی این بلاگ هم براتون بنویسم

گفتگومو با خدای مهربونیها.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:41  توسط آرزو اثمری | 

 

فرارسیدن نوروز باستان ایران بر تمام

ایرانیان مبارک باد

 

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی

چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را غلط ها داد سودای زر اندوزی

ز جام می دگر بلبل چنان مست می لعل ست

که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

 

 

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای  است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است  نوروز جشن شروع  فروردين يا  « فرودگان »  است كه ياد آور  اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب  ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع  زندگي و  احوال  بازماندگان  به  زمين فرود  مي آيند و در خانه و آشيانه خويش  سرگرم تماشا وسركشي  مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و  ساكنان آن  راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .

 

 

هفت سين

هفت سين ، هفت واژه كه با حروف  « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ،  اوستا  ، كتاب  مقدس  آسماني  خود را در رأس  سفره  هفت سين  قرار  مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير  ايراني در ارتباط با نوروز ،  جوانه ي گندم  و عناب ،  نشانه و سمبل   زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:11  توسط آرزو اثمری | 

الو سلام..منزل خدا؟

این منم...مزاحمی که اشناست

هزار دفعه این شماره رو دلم گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

شما که گفتید:پاسخ سلام واجب است

به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟

الو دوباره  قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابی از دل من است یا که عیب از سیم هاست؟

چرا صدایتان نمی رسد.کمی بلند تر

صدای من چطور؟خوب و واضح و رساست؟

اگر اجازه می دهی برایت درد و دل کنم

شنیده ام که گریه بر تمام درد ها شفاست.

دل مرا بخوان به سوی خود تا سبک شوم

پناهگاه این دل شکسته خانه شماست

الو مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ می زنم...دوباره تا خدا خداست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 17:4  توسط آرزو اثمری | 
                      

خدایا دستمونو بگیر

  

 می بینی با وجود سال ها زندگی اینقدر نو پایم که زمین می خورم.

تا رنگی زیبا در خود می جویم دیگر برایت بنده نیستم، سیاه و سفید عمر از یاد می روند و فقط چشمهایم مبهوت می ماند

به لکه رنگی های روزانه، وای بر من چه اشتباهی؟ تاوانی ندارد! خداوندا غرور را از ما سلب کن.اگر روزگار هم رنگین کمان

باشد باز هم به لطف عنایت دستان توست.

 

دیگر شعر هم نمی آید......!

 نکته و مطلب و متن هم جای خود را به خالی صفحه می دهند.

قلم نمی نویسد حرفهای دل را، ورق نمی پذیرد هیچگونه درد دل را

شاید که خجالت زده می شوند از اینکه محصور رنگین کمان مکذوب شده باشند.

 

گفته بودم  لحظه ها عاشقم و ساعت ها فارغ

 بیا و دوباره دل را شمعکی زن تا گرمای وجودت زرد و نارنجی  یخ  زده را آب کند تا

 

                         دوباره سپیده زند آسمان دل.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 22:50  توسط آرزو اثمری | 
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 2:36  توسط آرزو اثمری | 
                                       پروردگارا

 

الهــی از بـــنده با حـکــم ازل چه بـــــرآید و بـــــر آنچه نـــدارد چه بایــــد؟

کوشـش بـنده چیـست؟ كار خواست تو دارد ، به جهد خویـش نـجات خویش

كی تواند؟

                                             الـــــــــهــي  

 آنکس که تو را شناخت جان را چه کند

 فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟

                                             الـــــــــهــي 

الهی خود را از همه به تو وابستم؛اگر بداری ترا پرستم و اگر نداری خود پرستم؛

 نومید نساز بگیر دستم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 20:9  توسط آرزو اثمری | 
                       حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما..... افسوس که

                                بجای افکارش زخمهای تنش را نشانم دادند

                                             بزرگترین درد او را بی آبی

                                                 به تصویر کشیدند

                                                                                          هنوز هم کسی ترا

                                                                                         ذره ای درک نکرد و هنوز هم

                                                                                                        (مظلومی)

                                                                                                            

                                              

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 20:39  توسط آرزو اثمری |